تبليغاتX
شهر سوخته

شهر سوخته

مطرح نمودن مسائل و مشکلات فرهنگی شهر خرم اباد

گسترش مبلمان شهری

ما در خرم آباد نیاز به ساخت و گسترش مبلمان شهری داریم چرا که با داشتن چنین فضاهائی می توان به برگذاری سریع و آسان برنامه های هنری پرداخت .

یک پارک که در محیط باز قرار گرفته و دارای امکانات مناسب برای حضور تعدادی هنرمند و هنردوست است محیطی بسیار خوب برای ارائه هنر است .

نمایشگاه آثار یک نقاش ، عکاس ، خوشنویس و یا مجسمه ساز حتما نباید در سالنهای سرپوشیده و زیر نور لامپهای پر نور و با شنیدن موسیقی از باندهای تعبیه شده در سقف نگارخانه برگذار شود بلکه می توان چنین کاری را در هوای پاک و نشاط آور پارک و زیر نور طبیعی آفتاب و با شنیدن موسیقی طبیعت انجام داد

این همان کاری است که در شهرهای دیگر گاهی صورت می گیرد و جایگاه خوبی در میان مردم پیدا کرده است .

کافیست این جریان هنری جان بگیرد و آغاز شود قطعا در شهری مثل خرم آباد با این جمعیت سر به فلک کشیده بیکارانش که در هر شبانه روز 24 ساعت وقت آزاد دارند آنقدر زود در برنامه روزانه مردم جا می گیرد که با نبودنش احساس کمبود کنند .

با این کار کسانی هم که اصلا نمی دانند هنر چیست با آن آشنا می شوند و به زیبائی و آرامش جادوئی آن پی می برند وبه آن علاقه مند می شوند .

اینگونه نمایشگاه ها  برای هنرمند و بازدید کننده  هزینه خاصی ندارد و اغلب بازدید کنندگان آن مردمی هستند که از کنار آن می گذرند  پس نیاز به برنامه ریزی خاصی ندارد و به راحتی قابل دسترسی است .

شاید بدین طریق ترافیک عصرگاهی پیاده روهای حد فاصل سبزه میدان تا سه راهی مطهری هم که معمولا از اتوبان رسالت مسیر غرب به شرق و اتوبان همت مسیر شمال به جنوب در ساعات اوج ترافیک پایتخت شلوغتر است قدری کاسته شود و بخشی از این جمعیت متراکم دقایقی را در محیط آرام و زیبای یک نمایشگاه هنری بگذرانند .

با این کار می توان هر روز شکاف بین مردم و هنر مندان را کمتر کرد و علاقه مندان به هنر از چنین فضائی لذت خواهند برد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 17:41  توسط رضا سربازی  | 

در نوشته قبلی وبلاگ به اهمیت بها دادن به هنرمندان و هنر آنها پرداختم .

در ادامه قصد دارم به مواردی اشاره کنم که به نظرم می رسد باعث ایجاد شکاف بین هنرمندان و مردم شده و بی شک یکی از دلایل مهم قطع ارتباط خوب و قدیمی  مردم و هنرمندان است .

شاید بعد از خواندن این مطلب احساس کنید نویسنده انسانی رویا ئی و ایده ال گرا است و در توهمات بزرگ به سر می برد اما به عقیده من همیشه باید اهداف بزرگ داشت تا دست کم به متوسط ها رسید چرا که با نا امیدی و قانع شدن به حداقل ها هرگز به آنچه مطلوب ماست نخواهیم رسید.

در هر حال هیچ چیز برای من با ارزش تر از نظر شما خواننده محترم نیست .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 17:40  توسط رضا سربازی  | 

هنرمندان را پاس بداریم

هنرمندان هویت معنوی جوامع بشری هستند .

هنرمندان با آثار خود همواره در زندگی روزمره مردم نقش پررنگی داشته اند و به همین دلیل می توان آنها را محبوب ترین قشر جامعه دانست .

طنین ساز و صدای آواز محلی  ریشه در تاریخ فرهنگی لرستان دارد و همه ساکنین این منطقه با آن خو گرفته اند .

لرستانی ها محال است با شنیدن صدای کمانچه از خود بیخود نشوند و به سر شوق نیایند چرا که موسیقی لری همواره در تمامی مراسم آنها خودنمائی میکند .

خلاصه موسیقی محلی جزئی از زندگی روزمره ما است .

اما به جز موسیقی هنر و هنر مندان دیگری هم در لرستان وجود دارند .

می توانیم در باره تئاتر و سینما صحبت کنیم ، می شود از نقاشی گفت ، یا در مورد عکس و عکاسان لرستانی سخن گفت و یا شعر و قصه و ادبیات

آنقدر هنرمند داریم که اگر قرار باشد هر روز یکی را معرفی کنیم و به مرور آثار وی بپردازیم و از وی تقدیر کنیم یکی دو سالی طول خواهد کشید تا از سرشناسان هنر لرستان صحبت شود .

ما تا به امروز چند بار در لرستان همایش های هنری برگذار کرده ایم و در آن همایشها به تقدیر از هنرمندان نامی لرستان پرداخته ایم ؟

راستی این چه رسمی است که ما در لرستان داریم ؟

چرا هر کسی که زنده است بی تفاوت از کنارش می گذریم و وقتی او را از دست دادیم برایمان تبدیل به اسطوره می شود ؟

در خرم آباد حتما باید مرد و یا برای همیشه از این شهر رفت تا همه یادشان بیفتد که فلان هنرمند هم روزگاری در همین شهر می زیست و در کوچه و خیابان آن راه می رفت و کسی متوجه او نبود و حالا که دیگر نیست و از این دنیا رفته است همه بر سر و سینه می زنند ،غش می کنند و گل بر سر می گیرند و افسوس می خورند که چه حیف بود فلانی و چقدر ضایعه جبران ناپذیری است برای خرم آباد .

حکایت هنرمندان خرم آباد شبیه آثار باستانی و میراث فرهنگی ایران است که فقط وقتی برای آنها نگران می شویم که آنها را از دست داده ایم .

همین است که تعداد زیادی از هنرمندان این شهر آنقدر بی مهری دیدند و بستر کار هنری آنقدر برای فعالیت شان نا مناسب شد که علیرغم میل باطنی خود تصمیم گرفتند به جائی بروند که هنر و هنرمند عزیز مردم و دست اندر کاران فرهنگ و هنر است و کار هنری دارای ارزشی بسیار بالا است .

پس هنرمند لرستانی زادگاه خود را ترک کرد و در جای دیگری از ایران و حتی در کشورهای خارجی کسب افتخار نمود و تیتر شد و همان هنرمند کم نام و نشان در شهر خود ، تبدیل به استادی گرانبها شد و علم و هنرش به کسانی عرضه شد که از او حمایت نمودند و در پرورش وی نقشی بزرگ ایفا نمودند .

نتیجه اینکه دست ما از علم و هنر او برای همیشه کوتاه ماند .

ما برای هنر و هنرمندان شهرمان تاکنون چه کرده ایم و برای آینده هنری این شهر چه برنامه ریزی کرده ایم؟

وقت آن رسیده که از این معدود هنرمندان موفق که هنوز در ابن شهر زندگی می کنند و هنر خود را بی دریغ در اختیار مردم شهر و استان قرار می دهند قدر دانی کنیم و جایگاه هنرمندان خرم آباد را ارتقا دهیم .

وقت آن رسیده که جشنواره های هنری معتبر در خرم آباد برگذار شود و پای بزرگان هنر ایران به این شهر باز شود و در سایه این برنامه ها استعدادهای جدید در بین جوانان هنرمند این شهر کشف و آینده ای روشن برای هنر این شهر ساخته شود .

اگر می خواهیم هنر و ادبیات باز هم در این شهر و استان جائی داشته باشد و به فراموشی سپرده نشود باید دست از بعضی کار شکنی ها و حسادتها برداریم و همه در کنار هم تلاش کنیم تا به جایگاه واقعی خود برسیم .

موفقیت یک هنرمند بومی باعث سربلندی لرستان می شود و همه ما به آن افتخار می کنیم پس باید همه تلاش کنیم تا یک هنرمند به قله افتخار برسد و در مقابل موفقیت خود را متعلق به همه مردم خرم آباد بداند .

شاید روزی آنها که خرم آباد را ترک نمودند و تصمیم گرفتند که دیگر برای کار هنری به اینجا بر نگردند با دیدن یک سری تغییرات در برخورد ما با هنر هنرمندان و فراهم شدن شرایط مناسب برای انجام کارهای هنری و برگذاری جشنواره های معتبر از تصمیم خود صرف نظر کنند و بار دیگر آنها در کنار خود ببینیم و از آنچه دارند استفاده کنیم چرا که آنها متعلق به این خاک هستند .

با هم مهربان تر باشیم و آینده هنر لرستان و به خصوص خرم آباد را جدی بگیریم .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:4  توسط رضا سربازی  | 

سلام

با سلام

به زودی با ۵ مطلب جدید به روز خواهم شد

امان از وقت محدود که باعث شد تایپ مطالبم کمی عقب بیفتد ولی به زودی به روز خواهم شد .

با سپاس

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 0:18  توسط رضا سربازی  | 

خبر شگفت انگیز

در شهر خرم آباد کودکی تقریبا 12 ساله زندگی می کند که به زودی نامش در کتاب رکوردهای جهان ثبت خواهد شد .

این کودک که هنوز جهانیان از وجود او خبردار نشده اند قادر است در هر 24 ساعت 18 ساعت بدون اینکه استراحت کند یا چیزی بخورد گریه کند و از این راه روزانه ده ها هزار تومان کسب درامد کند .

این کودک که محل کار و زندگی و استراحتش همه در یک جا قرار گرفته است در حاشیه خیابان ساحلی پل شهدا زندگی می کند و به شغل شریف  و آبرومند گدائی مشغول است .

دانشمندان معتقدند تولد چنین انسانی تاکنون در هیچ جای جهان به ثبت نرسیده است .

محققان محیط زیست امیدوارند حضور این کودک در حاشیه خرم رود به خشکی این رودخانه قدیمی شهر پایان داده و اشکهای او باعث پر آبی رودخانه شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 15:5  توسط رضا سربازی  | 

تکدی کاسبی یا امرار معاش

تکدی گری از دیرباز در همه جای دنیا برای قشر به ظاهر ضعیف و محتاج جوامع بشری وسیله ای برای امرار معاش بوده است .

گدائی کاری زشت و ناپسند و زمینه ساز ورود به دنیای پلید و آلوده بزهکاری و ابتدای کج راهه ای است که جامعه را به سوی زوال و تباهی می برد .

خرید و فروش مواد مخدر ، اعتیاد ، سرقت ، قتل و نزاع ، ایجاد مزاحمت های مختلف اجتماعی و دیگر مسائل موجود تنها گوشه ای از لطمات جبران ناپذیر این پدیده شوم است .

گدا هیچ هویت رسمی و اجتماعی ندارد و در جای خاصی  هم زندگی نمی کند و مهمتر از همه اینکه چیزی برای از دست دادن ندارد و به همین دلیل می تواند بدون هیچ نگرانی به هر کاری  دست بزند .

این خطرناک ترین قسمت موضوع است .

پشت آن نگاه پر از درد و التماس و چشمان کم فروغ و گریان و در سایه جسم معلول و رنجور او چیزهائی وجود دارد که هرگز نمی توان بروی آنها چشم بست و بی تفاوت بود .

راستی کودکانی که در این جو متولد می شوند گناهشان چیست ؟

آنها چه آینده ای را برای خود آرزو دارند و چگونه در این فضای مسموم و متعفن رشد می کنند ؟

این کودکان آینده سازان تاریخ بزهکاری کشورند و اجازه نخواهند داد حتی یک قدم به محیط مناسب برای زیستن نزدیک شویم .

این نسل اجازه نخواهند داد تعداد زندانها کمتر شود و یا همین تعداد که هست بماند .

اگر این کودکان در دامان خانواده های خلافکار و معتاد رشد نکنند موتور پر قدرت توزیع مواد مخدر در پارکها و کوچه و خیابانهای شهرهای کشور چه کسانی خواهند بود؟

آیا می توان جلوی این آینده زشت و فلاکت بار را گرفت و یکی از راههای سقوط فرهنگی و فکری جامعه را مسدود کرد؟

در ادارات بهزیستی کشور چه فکری برای این مشکل شده است ؟

برای حل این مساله چه تلاشهائی صورت گرفته است؟

اصلا کاری انجام شده که نتیجه اش در زندگی امروز مردم دیده شود؟

دید مردم نسبت به تکدی گران چیست؟

دلسوزی یا نفرت ، باورهای غلط سنتی یا با فکر تصمیم گرفتن برای کمک کردن به دیگران ، پذیرفتن متکدیان در جامعه یا طرد آنها

به نظر من باید به تکدی گران نگاهی دیگر داشته باشیم و باور کنیم که باطن آنها و نسلی که پرورش می دهند برای آینده این کشور خطرناک تر از بمب اتم است چرا که بهترین راه برای نابودی یک ملت تلاش برای زوال تفکر جامعه و ایجاد نا امنی و نا امیدی و فقر فرهنگی در محیط زندگی آنهاست .

نگاهی به دور و بر خودمان در همین شهر خرم آباد بیندازیم و ببینیم صنعت پر رونق و پولساز گدائی تا چه حد پیشرفت کرده است .

اگر شبها از پل شهدا و دارائی زاده عبور کرده باشید حتما دیده اید که حتی در ساعت 3 بامداد هم گدایان با پشتکاری مثال زدنی مشغول کسب و کار هستند و این بهترین نشانه برای پی بردن به بازار پر رونق آنها حتی در ساعاتی است که همه ما خواب هستیم .

بهتر است مدل محبت کردنمان را تغییر دهیم و فراموش نکنیم کمک به این قشر آلوده به همه امراض جسمی و روحی آغاز راه  تباهی جامعه است و کسی جز خودمان لطمات آنرا احساس نخواهیم کرد .

به جای حمایت از این قشر بی مصرف و انگل در جامعه به کودکانی کمک کنیم که به جای گدائی کار می کنند تا درامدی مختصر داشته باشند و تن به هر کاری برای پول در آوردن نمی دهند.

این کودکان را هر روز پشت چراغ قرمز خیابانها با چشمان قرمز و اشک آلود از دود ماشینهای پشت چراغ قرمز و سینه های پر از گازهای سمی تولید شده از خودروهایمان می بینیم .

فرهنگ محبتمان را عوض کنیم  واقعا به این کار نیاز داریم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 15:4  توسط رضا سربازی  | 

خانه خراب

عصر غم انگیز پائیز بود .

پدرم برای تعمیر سقف خانه قدیمی مان روی نردبان رفت .

او می خواست قبل از بارش اولین برف سنگین زمستانی سقف خانه را تعمیر کند تا مثل سال قبل سقف خانه خراب نشود .

نردبان چوبی قدیمی پدرم کهنه و فرسوده بود .

صدای ناله چندش آوری از نردبان بلند شد .

پایه نردبان شکست .

پدرم کف حیاط خاکی خانه افتاد ، آرام و بی صدا .

لبخندش تلخ و پر از درد بود .

برادر بزرگم دیوانه وار دوید .

مادرم شیون کنان بر سر و صورتش می زد.

و من در بهتی غریب میخکوب شده بودم .

پدرم از قفس دنیا پرید

خانه خراب شدیم .

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:21  توسط رضا سربازی  | 

مرغ همسایه غاز است

چند روز پیش داشتم روزنامه می خواندم که چشمم به قسمت تبلیغات روزنامه افتاد که پر بود از انواع و اقسام تبلیغات رنگارنگ .

از گوشی موبایل گرفته تا لوازم خانگی و بانک و قرعه کشی و از این جور چیزها

کمی که بیشتر دقت کردم دیدم آژانس های مسافرتی و گردشگری سهم عمده ای در تبلیغات مطبوعات دارند .

در تورهای ایرانگردی نام همه شهرها را دیدم به جز خرم آباد !!!

با خودم فکر کردم چرا هیچ وقت خبری از نام خرم آباد در میان تورهای ایران نیست ؟

آیا خرم آباد جزو ایران نیست یا هیچ جاذبه ای برای گردشگری ندارد ؟

مرداد ماه امسال جشنواره آواها در کوه الوند و در شهر همدان برگذار شد و جالب است بدانید که گروه موسیقی لرستان هم در این برنامه حضور داشت .

آیا واقعا مرغ همسایه غاز است یا ما غازهای خودمان را حتی مرغ هم به حساب نمی آوریم ؟

خرم آباد کوه و طبیعت ندارد ؟ موسیقی ندارد ؟  آثار باستانی و تاریخی قدیمی ندارد ؟  آداب و رسوم خاص و کهن ندارد ؟

چرا خودمان جشنواره برگذار نمی کنیم ؟

چرا در همدان باید موسیقی ما شنیده شود و توریست و ایرانگرد تا غرب کشور بیاید و موسیقی لری را به جای لرستان در همدان بشنود ؟

گذشته از منافع مالی صنعت گردشگری و ایجاد اشتغال در این بخش ، شناخته شدن شهر و منطقه و ایجاد انگیزه برای سفر دوباره ، تشویق شدن دیگران برای سفر و گردش به این منطقه از کشور ، رونق اقتصادی و پیشرفت مشاغل مرتبط مانند هتلها ، دفاتر گردشگری محلی ، ناوگان حمل و نقل شهری ، امکان انجام  پرواز از فرودگاه خرم آباد به شهرهای مختلف و برعکس و از همه مهم تر شناساندن قوم لر به سراسر ایران و جهان از مهم ترین دستاوردهای گردشگری و توریست است .

خرم آباد بیش از هر جای دیگر نیاز به این شرایط برای ترقی دارد .

با توجه به وسعت مناسب استان برای گردش و دسترسی سریع به تمام نقاط آن از طریق شهر خرم آباد ، آثار تاریخی بسیار با ارزش و باستانی در استان ، طبیعت بکر و زیبا ، آداب و رسوم  و سنت های زیبا و دیدنی  قوم لر برای گردشگران ، موسیقی محلی زیبا و دلنشین و وجود مردمی مهمان نواز و صمیمی در شهر و استان  همه چیز برای تبدیل شدن این شهر به یک مکان توریستی بسیار با شکوه آماده به نظر می رسد .

در چند سال اخیر هتل ها و مهمانسراهای مناسب نیز در شهر شروع به کار کرده و یا در حال ساخت هستند و امروز در این زمینه نیز مشکل خاصی وجود ندارد .

همه چیز آماده است فقط .......

باید کاری کرد

تا نوروز 89 حدود 200 روز باقیست

اگر امروز شروع کنیم در تبلیغات تورهای ایرانگردی نوروزی حتما نام خرو آباد را خواهیم دید و لبخند رضایت بر لبانمان خواهد نشست .

شاید اولین سفر توریستی با شکوه  گردشگران به خرم آباد در نوروز 89 صورت گیرد و زمینه ای بسیار مناسب برای پیشرفت صنعت گردشگری استان شود .

کسانی که عاشق سفر هستند دیگر از رفتن به شیراز و مشهد و اصفهان و شمال خسته شده اند .

باور کنیم که ایرانیان دوست دارند مکانهای جدیدتری را ببینند و با مردمی که تاکنون آشنا نبودند رفت و آمد کنند .

باور کنیم دیدن غروب آفتاب فقط از تخت جمشید زیبا نیست بلکه نگریستن به غروب آفتاب از فراز قلعه تاریخی فلک الافلاک هم زیباست

باور کنیم فقط در شمال کشور دریا و درخت و طبیعت زیبا نیست چرا که می توان زیبائی را در آبشار وارک و تاف و جنگلهای بلوط هم دید

برای پیدا کردن هویت گمشده خرم آباد از همین لحظه باید شروع کرد و حضور گردشگران در شهر یکی از بهترین راه حل ها است .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 16:59  توسط رضا سربازی  | 

چه بودیم و چه هستیم 2

علم ، هنر ، فرهنگ ، شهرسازی ، امکانات تفریحی و اقتصادی و سرمایه گذاری ، انجام پروژه های عمرانی مناسب ، استفاده از نیروی کار جوان و بسیار بسیار ارزان و قانع و موارد بسیار زیاد دیگر چیزهایی است که در این شهر پیشرفتی نداشته و ندارد .

از وقتی که من یادم می اید پارک کیو و چمن سبز آن تنها تفریح گاه مردم بوده و هنوز هم هست .

در خرم آباد 1 سینما وجود دارد که باز باشد گاهی استقلال تعطیل است و گاهی ایران و اگر معجزه ای رخ دهد و هر دو در یک روز به اکران فیلم بپردازند معمولا هر دو یک فیلم را پخش می کنند که 2 تا6 ماه از فیلمهای اکران روز عقب تر است .

به نظر شما می شود گفت ما در این شهر سینما داریم ؟

چند روز پیش برای امانت گرفتن  کتابی از یک نویسنده ایرانی بسیار مشهور به 3 کتابخانه عمومی شهر سر زدم و پیش خودم فکر کردم کدام عنوان از کتابهای این نویسنده را اول امانت بگیرم ولی وقتی به این کتابخانه ها سر زدم حتی 1 جلد از کتابهای ایشان را پیدا نکردم

از تعجب داشتم شاخ در می اوردم .

به نظر شما می شود گفت ما در این شهر کتابخانه داریم ؟

راستی ما در خرم آباد فرهنگسرا داریم؟ آها فرهنگسرای ارشاد داریم

تعریف فرهنگسرا چیست و باید در قالب آن چه فعالیتهایی صورت گیرد؟

در فرهنگسرای خرم آباد برای تئاتر و موسیقی و نقاشی و ادبیات و دیگر هنرها چه کردیم؟

در این 10 سال گذشته کارنامه هنری ما چه بوده؟

کارنامه فرهنگی ما چه بوده ؟

پای چند نفر از جوانان این شهر را به ورطه هنر و فرهنگ و مطالعه کشانیده ایم ؟

چه برنامه ای برای این همه وقت آزاد جوانان این شهر داشته ایم؟

شهری مانند خرم آباد با این جمعیت جوان و بیکار حداقل باید 50 گروه فعال تئاتر و موسیقی داشته باشد و 500 تا 1000 نفر از جوانان این شهر مشغول فعالیت حرفه ای و ممتاز هنری در سطح بالا و قابل رقابت با دیگر شهرهای ایران باشند .

در سال باید چندین جشنواره تئاترو موسیقی در سطوح بالا در این شهر برگذار شود تا بتوان آینده ای برای هنر و فرهنگ این شهر متصور شد .

آیا این تعداد گروه هنری در این شهر داریم ؟ چقدر در جشنواره های هنری شرکت داشته ایم و نتیجه چه بوده است؟

کارنامه هنری ما قابل دفاع است؟

 

به  نظر شما می شود گفت ما در این شهر فرهنگسرا داریم ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 2:51  توسط رضا سربازی  | 

چه بودیم و چه هستیم 1

چند سال پیش هر وقت برای کار یا تفریح به شهری بزرگ مسافرت می کردم از شلوغی و آلودگی هوا و مشکلات موجود در کلان شهرها کلافه می شدم و دوست داشتم زودتر به خرم آباد برگردم .

ترجیح می دادم از زرق و برق شهرهای بزرگ و پیشرفته و آن همه امکانات مناسب و لازم برای خوب زندگی کردن و در رفاه بودن بگذرم و زودتر به زادگاهم برگردم و از دور شمشیر آباد را ببینم و وارد خرم آباد شوم .

چقدر شهر زیبا بود و سرشار از آرامش

هوای عالی و جوی های پر از آب که درزیر سایه خنک درختان سبز در جریان بودند

مردمی صمیمی و شاداب ، آسمان آبی ، هوای پر از اکسیژن ، خیابانهای خلوت و بدون ترافیک و پیاده روهای آبپاشی شده و کم رفت و آمد .

خرم آباد زیبا بود هر چند از اصول شهرسازی چیزی در آن رعایت نشده بود و بافت قدیمی آن دست نخورده بود .

وسعت شهر خیلی کمتر از حالا بود و شمشیر آباد ، شقایق و کیو اول وآخر شهر بودند .

روزها همچون برق و باد گذشت تا خرم آباد به شکل امروزی خود در آمد .

حالا در خرم آباد خیلی چیزها شبیه شهرهای بزرگ شده است .

ترافیک ، آلودگی هوا ، آلودگی رودخانه ، کم آبی جویها ، وفور موشهای غول پیکر و ترسناک ، کیف قاپی و دزدی های برق آسا و خیره کننده ، آلودگی صوتی ، اعتیاد ، گرانی و شلوغی بیش از حد و اندازه شهر و و و .

امروز خرم آباد هم به شهری با مشکلات فراوان برای کار و زندگی تبدیل شده است .

اما انگار در کلان شهرها چیزی هست که مردم حاظرند به خاطرش همه این مشکلات را به جان بخرند و در این شهرها زندگی کنند .

پیشرفت

چیزی که در شهر سوخته هیچ خبری از آن نیست .

در خرم آباد در هیچ زمینه ای پیشرفت از نوع شتابان وجود ندارد و این مقوله امری راکد است .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 2:50  توسط رضا سربازی  |